![]() |
![]() |
|
| اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است |
|
انتظار
تازه از راه رسیده بودم
پر از غربت سالهایی که با خویش زمزمه می کردم
پر از خستگی هایی که بر دوش می کشیدم
آسمان صاف و بی نهایت بود
و چشمان خسته من پر از حس دلواپسی
جاده ها پر از حس همیشگی
و من خسته تر از آن که انتظاری تازه را تاب بیاورم
در امتداد جاده گام بر می داشتم
طنین گامهای سنگینم
دلواپسی های جاده را تشدید می کرد
به خود نهیب می زدم که شاید این همه انتظار را مقصدی باشد
اما هیچ چیز نبود تا این همه انتظار را نوید دهد
گونه های آسمان پر از سرخی شعرم بود
و جاده ها پر از فریادهای خاموشی که مرا می آزارد
باید می رفتم
به پایان این همه انتظار می رسیدم...
تازه از راه رسیده ام
با کوله باری از عشق...
به دور دست ها می نگرم...
هنوز هم باید رفت...
![]() دیوانه ات گشتم ٬ تو عاشق نبودی خیلی دیر فهمیده بودم. چشم هایت پی دیگری بود ومن این را نفهمیده بودم. درتمام لحظه هایم هیچ کس تنهائیم را حس نکرد آسمان غم گرفت هیچ کس برکه طوفانی ام را حس نکرد. آنکه سامان غزلهایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نکرد ![]() در زلال شب شب هایم بارانی است ..... روزهایم میگذرد ... من باران اشك می خواهم ... آنقدر باران می خواهم، تا بتوانم با آن تمامی دلتنگي هايم را در آن زلال کنم ![]() رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم
قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم
عشق بازيچه ي شهر است ولي در ده ما
دختر عشق نجيب است بيا برگرديم
كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند
روستا مامن سيب است بيا برگرديم
چه حسابيست در اين شهر كه در مبحث جبر
جاي بعلاوه صليب است بيا برگرديم
![]() من رهگذارِ خستۀ دشت جنونم
من مرغک بشکسته پر در خاک و خونم
افسانه ساز شهر تنهایی منم من
افتاده در گرداب رسوایی منم من
گفتم ولی باور نکردی
گفتم ولی باور نکردی
دیگر زمن جز نقش دیواری نمانده
گل نیستم از من به جز خاری نمانده
گفتم رها کن این دل دیوانه ام را
بشکن به سنگ نیستی پیمانه ام را
گفتم ولی باور نکردی
گفتم ولی باور نکردی
پايان همه چيز
پايان همه چيز در وجود من است ناگهان شيشه هاي بزرگ پنجره دلم مي شكند.
ناگهان رنگ همه چيز سياه و سياه تر مي شود
ا تاق لباس شب مي پوشد و باران آهنگ جدايي مي نوازد..
چه آهنگ غم انگيزي
و من از مرگ نمي ترسم
صداي آخرين نفسهاي من به گوش نمي رسد
و هيچ كس نمي شنود
در فضا معلق مي مانم
در آن لحظه بگو به آن عابر خسته
كه در پايدارترين شادي ها غمي نهفته است
و در پاكترين اعمال ، قطره اي از ناپاكي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:32 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاییز نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند پاییز بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید قربان همگی هستی عمریست نموده ام مدارا به غمت ای دوست دلم خوش است حتی به غمت سرمایه هستی ام دلی بود و سری سر را به تو بخشیدم و دل را به غمت ............................. دلم یک پنجره آواز میخواست طلوع آسمانی باز میخواست برای لحظه های ناب چشمت دلم یک فرصت پرواز میخواست |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دکلمه دانلود برنامه نرم افزار برای گوشی موبایل فیلتر شکن(همش کار میده) عکس |
| نویسندگان: |
|
هستی آرمان |
|
RSS
|