![]() |
![]() |
|
| اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است |
دل من باز گريست
بگذاريد فراموش كنم آن شب سرد زمستاني را
كه مرا بيوه ديدار تو ساخت
بگذاريد فراموش كنم
حسرت لحظه آغوش تورا
عطش عشق فراموش تو را
بگذاريد فراموش كنم
ساحره مردي را
كه مرا مست نگاه خود كرد
و به آتش زدو ويرانم كرد
بگذاريد فراموش كنم
من هنوزم با درد
در غم و سوز و گداز
حسرت و آهي سرد
منتظر مي مانم
بگذاريد فراموش كنم
دختري دل بست و به اميدش نرسيد
او ندانست كه عشق
صحنه بازي بود
او ندانست كه بازيگر بود
قصه پايان ميخواست
![]() روزگار بی مروت لحظه ای شـــادم نـــکرد درقــفـــس جــان دادم و صیـــاد آزادم نکـــرد آرزوی مــــرگ کـــردم مـــرگ هــم یــــادم نـــکــــرد دلم برای گذشته هایم تنگ شده چه بنویسم غروب را دوست دارم چون همانند غم است غم را دوست دارم چون همیشه با من است
درد و نفرين بر همه بيوفايان .......آنان كه سر سوزني بويي از احساس و درك مهربانيها نبرده اند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 9:50 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاییز نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند پاییز بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید قربان همگی هستی عمریست نموده ام مدارا به غمت ای دوست دلم خوش است حتی به غمت سرمایه هستی ام دلی بود و سری سر را به تو بخشیدم و دل را به غمت ............................. دلم یک پنجره آواز میخواست طلوع آسمانی باز میخواست برای لحظه های ناب چشمت دلم یک فرصت پرواز میخواست |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دکلمه دانلود برنامه نرم افزار برای گوشی موبایل فیلتر شکن(همش کار میده) عکس |
| نویسندگان: |
|
هستی آرمان |
|
RSS
|