![]() |
![]() |
|
| اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است |
|
پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است
ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي
ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را....
من نمی دانستم! وقت جان کندن من بود نمی دانستم تیغ در گردن من بود نمی دانستم آنچه در حجم پر از درد گلویم پژمرد آخرین شیون بود نمی دانستم تا نمردم بگذارید که فریاد کنم دوست هم دشمن من بود نمی دانستم از همان خنده که معنای عطوفت می داد نیتش کشتن من بود نمی دانستم آنچه من عاطفه پنداشتمش آتش خرمن من بود نمی دانستم لحظه وصل من و دوست،خدا می داند وقت جان کندن من بود نمی دانستم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 8:36 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاییز نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند پاییز بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید قربان همگی هستی عمریست نموده ام مدارا به غمت ای دوست دلم خوش است حتی به غمت سرمایه هستی ام دلی بود و سری سر را به تو بخشیدم و دل را به غمت ............................. دلم یک پنجره آواز میخواست طلوع آسمانی باز میخواست برای لحظه های ناب چشمت دلم یک فرصت پرواز میخواست |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دکلمه دانلود برنامه نرم افزار برای گوشی موبایل فیلتر شکن(همش کار میده) عکس |
| نویسندگان: |
|
هستی آرمان |
|
RSS
|