![]() |
![]() |
|
| اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است |
|
گفت بروم تا شاید قدری آرام گیرم گفت بروم تا شاید قدری حال و هوای دلم صاف شود گفت بروم .. بروم به سوی دریا...به سوی مادر آرامش .. تا شاید با بزرگیش با اندک موجش قدری از دلتنگیم را بشوید و با خود ببرد تا مگر شاید طوفان چشمانم برای دقایقی بند آید تا مگر لحظه ای گوش زمان از نوای هق هق من باز شود... گفت بروم تا مگر شاید دریا صدای نازنینت را به گوشم برساند اما نه..دریا صدای او را برایم نیاورد هر چه انتظار کشیدم پوچ و بیهوده بود.. نه دریا نه ساحل دریا...و نه هیچ چیز دیگر
نمی تواند باعث آرامش من باشد الا... نه هیچ بگذار جمله ا م ناتمام بماند... می گذارم آسوده باشی شاید دگر دل تو نمی خواد اسم زیبایت خطی خطی های دل نازنین را زینت ببخشد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:29 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاییز نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند پاییز بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید قربان همگی هستی عمریست نموده ام مدارا به غمت ای دوست دلم خوش است حتی به غمت سرمایه هستی ام دلی بود و سری سر را به تو بخشیدم و دل را به غمت ............................. دلم یک پنجره آواز میخواست طلوع آسمانی باز میخواست برای لحظه های ناب چشمت دلم یک فرصت پرواز میخواست |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دکلمه دانلود برنامه نرم افزار برای گوشی موبایل فیلتر شکن(همش کار میده) عکس |
| نویسندگان: |
|
هستی آرمان |
|
RSS
|