![]() |
![]() |
|
| اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است |
|
دیگر نمانده هیچ به جز وحشت سکوت دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ خشم است و انتقام ................فرو مانده در نگاه جسم است و جان کوفته در جستجوی مرگ تنها شدم گریخته ام از خود .. تا شاید این گریختنم زندگی دهد تنها شدم که مرگ اگر همتی کند شاید مرا رهایی از این بندگی دهد تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کس تنها شدم که هیچ نگیرم سراغ خویش در را که این عجوزه جادوگر حیات باز دگر فریفت مرا با چراغ خویش اکنون شب است و مرگ فرار راه من هنوز آن گونه مانده است که نتوانمش شناخت اکنون منم..... گریخته از بند زندگی با زندگی دوباره چگونه توانم ساخت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 11:26 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاییز نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند پاییز بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید قربان همگی هستی عمریست نموده ام مدارا به غمت ای دوست دلم خوش است حتی به غمت سرمایه هستی ام دلی بود و سری سر را به تو بخشیدم و دل را به غمت ............................. دلم یک پنجره آواز میخواست طلوع آسمانی باز میخواست برای لحظه های ناب چشمت دلم یک فرصت پرواز میخواست |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دکلمه دانلود برنامه نرم افزار برای گوشی موبایل فیلتر شکن(همش کار میده) عکس |
| نویسندگان: |
|
هستی آرمان |
|
RSS
|