![]() |
![]() |
|
| اعتبار هر کس زندگانی اوست و عشق تنها سند آن است |
|
ارسم زمونه به دور دستها مینگرم به شهر خورشید به شهر عاشقان چشم انتظار من چگونه پیغام دوستیمان را برایت بفرستم با باد یا باران اصلا" بهتر است خودم سوار بر بال سپید نسیم شوم و بیایم شاید بتوانم تو را از میان چمنزار های سر سبز از میان کوههای بلند پر برف به دشت آرزوها ببرم اما هنوز تو را نیافتم لعنت به اقبال بدم از عشقت هیچ نصیبم نشد جز شمع شدن و سوختن از تو شکایتی ندارم چرا که سر نوشت غم و تنهایی را برایم رقم زده ای کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت هستی دختر تنهای شبهای مهتابی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 9:21 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پاییز نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند پاییز بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید قربان همگی هستی عمریست نموده ام مدارا به غمت ای دوست دلم خوش است حتی به غمت سرمایه هستی ام دلی بود و سری سر را به تو بخشیدم و دل را به غمت ............................. دلم یک پنجره آواز میخواست طلوع آسمانی باز میخواست برای لحظه های ناب چشمت دلم یک فرصت پرواز میخواست |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر دکلمه دانلود برنامه نرم افزار برای گوشی موبایل فیلتر شکن(همش کار میده) عکس |
| نویسندگان: |
|
هستی آرمان |
|
RSS
|